Payam,e Nur
برخورد اندیشه

مطالب پیام نور تنها بمنظور اندیشیدن و زدودن ناهنجاری های جامعه
------------------------------------------------------------------------------------------------
دکتر پرویز ایزدی
توصیه می نمائیم همگان این مقاله مستدل را همگان مطالعه نمائید
براي خاتمه دادن به دور تسلسل خشونت لازم است که جمعي در نهايت شهامت اخلاقي بدون هيچ چشم داشت و توقعي و فقط براي نجات بشريت از چنگال ديو خونخوار خشونت، و براي اولين بار در تاريخ بشريت شکنجه، حبس، کشتار را تحمل کنند و متقابلا" دست به انتقام جويي نزنند، و اين کاري است که بمدت165 سال است که جامعه بهايي انجام داده است، چه بسا خانه هاي آنان به تاراج رفته و به آتش کشيده شدهاست و ميشود، چه خونهاي پاک که بدست جهلاي نادان بر خاک ريخته است و ميريزد، حتي قبور مردگان آنان نيز پس از مرگ خراب و ويران شده است و مي شود، چه بسا خانمان ها که بويراني کشيده شده است و هنوز مي شود و چه بسيارند که از ديار خويش آوراه شده اند، وميشوند، ولي هرگز هيچ يک از اين افراد فکر انتقام در سر نپرورانداند و نمي پروند، زيرا اين ها مي خواهند با اين گذشت و فداکاري اولا" نقطه پاياني بر خشونت هاي هزارهاي گذارند، ثانيا" ميخواهند با نثار مال و جان خود آزادي عقيده و ابراز آن را براي نسلهاي آينده تامين و ضمانت نمايند
خشونت از کجا سرچشمه گرفتهاست!!!
مسلما" خوانندگان عزيز شنيدهاند که هفت نفر از بهاييان ايران به نام «ياران» بیش از 2 سال بدون هيچ گونه اعلام جرمي در زندان نگهداشته شدند و عاقبت نيز در يک دادگاه غير علني هرکدام آنها به 20 سال زندان يعني مجموعا" به 140 سال زندان براي جرمي هايي که مرتکب نشده بودند محکوم شدند،!!!
در مطلب اين شماره مي خواهم علت العلل اين ظلم فاحش را بيان کنم و راه ساده جلوگيري از اين مظالم را که همانا پيمودن راهياست که اين هفت نفر و جلوتر از ايشان تعداد بيشماري از بهاييان پيمودهاند بيان کنم.
البته لازم به ياد آوري است که جوانان عزیز ايراني نيز به پيروي از همين روش هرگز جنبش خود را بخشونت آلوده نکردند و اين طليعه فصلي جديد در روابط اجتماعي ايرانيان است و بجاست که به نسل جوان براي انتخاب اين راه و روش مسالمت آميز تبريک گفت.
اجازه دهيد که مطلب را با طرح چند سوال مطرح نمايم:
اگر ما به لانه و يا آشيانه بي آزار ترين حيوانات تجاوز کنيم! آيا اين حيوان از لانه و آشيانه خود دفاع نخواهد کرد؟ مسلما" جواب مثبت خواهد بود!
پس زماني که ما حتي براي حيوانات اين حق را قايليم که در مقابل تجاوز از خود دفاع کنند پس الزاما" به انسان ها نيز اين حق را مي دهيم که در مقابل تجاوز ايستادگي و دفاع نمايند و اين حق مسلم هر انساني است که در مقابل ظالم بايستد و از خود دفاع نمايد.
سوالي ديگر: مگر نه اينکه انسان ها مجازند که اگر حق و حقوقشان پايمال گرديد براي گرفتن حق و حقوق خود بپا خيزند و تا حق خويش را نگرفته اند از پاي ننشينند؟ مسلما" جواب اين سوال نيز مثبت است.
اگر جواب هر دو شئوال مثبت است، با نهايت تعجب بايد بشما بگويم که ريشه تمام مظالم و بيدادگري ها در همين جواب مثبت دادن است و ما چنان به اين شيوه عادت کردهايم که نهادينه شدن خشونت را در اين فلسفه و روش نمي بينيم!!!
جمله معروف « اگر مظلمي نباشد ظالمي نخواهد بود» بر مبناي همين فلسفه درست شده است!!! و اگر به اين جمله دقت شود خشونت از درون آن موج ميزند، بدين معنا که بايد بگذاريم که عمل ظلم بر ما واقع گردد، آنگاه با تمام قوا بپا خيزيم و دفع ظالم کنيم، و با اين عمل خود دور باطل خشونت را هميشگي سازيم. يک نگاه ساده به تاريخ اهميت توجه به اين نوع تربيت را که بر مبناي عکس العمل است کاملا" نشان ميدهد!!!
« حق گرفتني است نه دادني» اگر خوب به اين جمله که مبناي تمام مبارزات حق طلبانه جوامع گذشته و کنوني است دقت کنيم ملاحظه خواهيم کرد که با اين روش نا دانسته آتش خشم و خشونت را دامن ميزنيم، چه که به فرزندان خود مي آموزيم که بصورت عکس العملي در مقابل حقي که از آنها پايمال شده است بپا خيزند و آن را طلب کنند و اين در حقيقت تداوم مبارزه و پيکار خشونت آميز را، بدور باطل تسلسلي مي کشاند که هزاره هاست که دامن گير ماست و هنوز نيز ادامه دارد.!!!!!
بر مبناي همين فلسفه واکنشي است که معلمين اخلاق ما ميگويند« کلوخ انداز را پاداش سنگ است!» و يا آن که « جواب هاي هوي است!» که اگر بازهم دقيق شويم مي بينيم که هرگز دنبال کردن اين روش يا فلسفه ما را بدنياي بدور از خشونت هدايت نکرده و نخواهد کرد.
حال مي توانيم در يابيم که سرچشمه خشونت، واکنشي بودن ما در مقابل ظلم و يا عدالت است، بدين معنا که يا گردانندگان اجتماع يا خود ما بصورت واکنشي در مقابل ظلم و يا عدالت عمل کرده ايم و بهمين دليل نيز در قضاوتهاي خود چه بصورت اجتماعي و چه بصورت فردي بر اين تکيه کرده ايم که در مقابل خشونت، خشونت به خرج دهيم، غافل از اين حقيقت منطبق با حقيقت هستيم که فرق بين خشونت اول بعنوان يک عمل با خشونت دوم بعنوان يک عکسالعمل فقط زمان آن است که يکي اول و ديگري پس از آن اتفاق افتاده است!!! که خود اين دنبال هم بودن دور باطل تسلسل خشونت « اي کشته که را کشتي» را بوجود ميآورد، چه که بايد منتظر بود که « تا با ز کجا کشته شود آنکه تو را کشت»
چگونه مي توان ريشه خشونت را خشکانيد!!!
اجازه دهيد که اين مطلب را نيز با طرح دو سوال مطرح کنم:
اگر ظلمي بر کسي روا نداشتيم، آيا مظلومي پيدا خواهد شد که خواسته باشد با اعمال خشونت دفع ظلم نمايد! مسلما" جواب منفي است، زيرا ظالمي نيست که مظلومي بوجود آيد که دفع ظلم کند.
سوال ديگر اين است که اگر ما چه بصورت فردي و چه بصورت گروهي حق و حقوق فرد و يا گروهها را محترم شمرديم آيا کسي يا گروهي خواهد بود که بدادخواهي برخيزد و خواسته باشد که با اعمال خشونت حق خويش را بگيرد؟ مسلما" جواب منفي است! زيرا حقي از کسي پايمال نشده است که او براي گرفتن حق خويش مجبور به گرفتن آن شود!
پس ملاحظه مي کنيم که اگر فرزندان خود را بصورت کنشي طوري تربيت کنيم که ظلمي را نه تنها بر انسان بلکه بر هيچ حيواني روا ندارند، نه ظالمي وجود خواهد داشت و نه مظلومي و با اتخاذ اين فلسفه و روش ريشه ظلم از بيخ و بن برکنده خواهد شد و فرد و جامعه در جهاني آرام و آرامش بخش زندگي خواهد کرد.
و يا اگر فرزندان دلبند خود را طوري تربيت نماييم که حق هيچ فردي را پايمال ننمايند با اين فلسفه تربيتي، ريشه بي عدالتي را از جا خواهيم کند و علاج واقعه را قبل از وقوع خواهيم نمود!!!
حال که دريافتيم که اگر فلسفه واکنشي را به فلسفه کنشي تبديل کنيم يا به عبارت ديگر هرگز ظلمي بر کسي روا نداريم که مظلومي بوجود آيد که با خشونت دفع ظلم کند.
يا آن که اگر حقي از کسي پايمال ننمايم، هرگز کسي مجبور نخواهد شد که با توسل به خشونت، بداد خواهي بر خيزد، اگر کسي بگويد آنچه که مي گويي درمان درد کنوني نيست چه آنچه ميگويي به آينده ارتباط پيدا مي کند، در حالي که ميدانيم و ميبينيم که دنياي ما در آتش انتقام ميسوزد، و در هر گوشه آن آتش دادخواهي و يا دفع ظلم خانه ها را به آتش مي کشد بطوري که حتي بر مردگان نيز رحم نمي کنند و نمي توانند از اين مصيبت کينه و خشونت در آمان باشند براي رهايي از چنگال اين ديو ديوانه خشونت که جهاني را به لبه پرتگاه نيستي و نابودي کشانيده است، چه بايد کرد و چگونه ميتوان به اين دور تسلسل خشونت خاتمه داد!!!
اين سوالي است منطقي و بها که مي خواهم بعنوان يک بهايي به آن پاسخ گويم!!!
براي خاتمه دادن به دور تسلسل خشونت لازم است که جمعي در نهايت شهامت اخلاقي بدون هيچ چشم داشت و توقعي و فقط براي نجات بشريت از چنگال ديو خونخوار خشونت، و براي اولين بار در تاريخ بشريت شکنجه، حبس، کشتار را تحمل کنند و متقابلا" دست به انتقام جويي نزنند، و اين کاري است که بمدت165 سال است که جامعه بهايي انجام داده است، چه بسا خانه هاي آنان به تاراج رفته و به آتش کشيده شدهاست و ميشود، چه خونهاي پاک که بدست جهلاي نادان بر خاک ريخته است و ميريزد، حتي قبور مردگان آنان نيز پس از مرگ خراب و ويران شده است و مي شود، چه بسا خانمان ها که بويراني کشيده شده است و هنوز مي شود و چه بسيارند که از ديار خويش آوراه شده اند، وميشوند، ولي هرگز هيچ يک از اين افراد فکر انتقام در سر نپرورانداند و نمي پروند، زيرا اين ها مي خواهند با اين گذشت و فداکاري اولا" نقطه پاياني بر خشونت هاي هزارهاي گذارند، ثانيا" ميخواهند با نثار مال و جان خود آزادي عقيده و ابراز آن را براي نسلهاي آينده تامين و ضمانت نمايند، چه که اگر غير از اين بود مي توانستند با يک کلمه که « من بهايي نيستم» نه تنها جان خويش را نجات دهند بلکه به جاه و جلال ظاهري برسند که در اينصورت نه تنها دور تسلسل ظلم خاتمه پيدا نمي کرد بلکه بر شدت و دايره آن افزوده ميشد.
فقط در سايه همين گذشت و ايثار است که فدا کردن مال و جان و محبوس شدن در حقيقت مادام العمر معنا و مفهوم پيدا مي کند و در پي گيري همين روش است که بهاييان بفرموده حضرت عبدالبهاء گوش جان فرا ميدهند و آ ن را به اين اميد پيروي مي کنند که « شايدبسبب اين رفتار و گفتار اين جهان ظلماني نوراني گردد و اين عالم خاکي آسماني شود و اين زندان شيطاني ايوان رحماني گردد، جنگ و جدال بر افتد و محبت و وفا در قطب عالم خيمه افرازد، اين است نتايج وصايا و نصايح الهي و خلاصه تعليم بهايي.»(1)
در سايه همين تعليم است که با وجود تمام تهمتها، شکنجه ها، قتل ها، ويرانگري ها جامعه بهايي نه تنها در ايران بلکه در سر تاسر عالم جز راه مهر نپيموده و نخواهند پيمود زيرا مي خواهند با اين اقدام سنت هاي خشونت آفرين گذشته را پشت سر گذارند و خيمه اي بر پا دارند که در زير سايه آن نوع انسان صرفنظر از عقيده، نژاد، مليت، فرهنگ،جنسيت، و طبقه اجتماعي با آرامش و وحدت زندگاني کنند، دوران ظلم و حق کشي را پشت سر گذارند و دنيايي بسازند که در آن هيچ کس مجبور نباشد بخاطر عقيده يا رنگ پوست يا جنسيت يا طبقه اجتماعي خود از ديگران معذرت بخواهد تا چه رسد به اينکه در اين راه مال وجان خويش را از دست بدهد.
ياران عزيز بهايي ايران140 سال از عمر گرانمايه خود را به اين اميد هزينه ميسازند که نه تنها ايرانيان بلکه جهانيان از دست ديو خونخوار ظلم و خشونت رها شوند.
اميد آن است که مرا متهم به ساده لوحي و يا خيال پردازي نفرماييد که بگوييد آنچه تو در خيال خويش مي پروراني يک خوش خيالي بيش نيست!!!
چه که در جواب خواهم گفت که آنچه گذشتگان ما آرزو داشتند و براي اين آرزوها بخيال پردازي و يا ساده لوحي متهم ميشدند امروز جزيي از واقعيت ها جهان امروز ماست و ديري نخواهد پاييد که آرزوهاي بهاييان نيز واقعيت هاي آيندگان خواهد شد.
با اين جمله مطلب اين شماره را به پايان ميبرم که « آرزوهاي گذشتگان واقعيتهاي امروز ماست، باشد تا آروزهاي امروز ما واقعيت هاي آيندگان شود.»
فقط در سايه اين اميد است که بيان حضرت عبدلبهاء فرزند حضرت بهاءاﷲ سرمشق 7 مليون بهايي در سرتاسر دنيا قرار مي گيرد که ميفرمايند:
« پس اي ياران الهي شکر کنيد که در يوم شراق توجه به نيز آفاق نموديد و مشاهده انوار کرديد، از نور حقيقت نصيب برديد و از فيوضات ابديه بهره گرفتيد، بشکرانه اين موهبت دمي نياساييد و ساکن و صامت مباشيد، بشارت ملکوت را بگوشها برسانيد و کلمهاﷲ را منتشر نماييد و نصايح و وصاياي الهي مجري داريد، يعني بحرکت و آدابي قيام کنيد که جسم عالم را جان بخشيد و طفل صغير امکان را به مقام رشد و بلوغ رسانيد، تا توانيد در هر محفلي شمع محبت بر افروزيد و هر دلي را بنهايت رافت ممنون و مسرور نماييد، بيگانگان را مانند خويش بنوازيد، و اغيار را بمثابه يار وفادار مهربان گرديد، اگر نفسي جنگ جويد، شما آشتي طلبيد، و اگر کسي ضربتي بر جگرگاه زند، شما مرحم بر زخم او بنهيد، شماتت کند، محبت نماييد، ملامت کند، ستايش فرماييد، سم قاتل دهد، شهد فايق بخشيد، بهلاکت اندازد، شفاي ابدي دهيد، درد گردد، درمان بشويد، خار شود، گل و ريحان گرديد، شايدبسبب اين رفتار و گفتار اين جهان ظلماني نوراني گردد و اين عالم خاکي آسماني شود و اين زندان شيطاني ايوان رحماني گردد، جنگ و جدال بر افتد و محبت و وفا در قطب عالم خيمه افرازد، اين است نتايج وصايا و نصايح الهي و خلاصه تعليم بهايي.
تا زماني ديگر دلتان شاد و لبتان خندان باد
برگرفته شده از منتخبات مکاتيب پضرت عبدلبهاء صفحه 32
---------------------------------------------------------------------------------------------------
تحرٌی حقیقت یعنی: دانائی ،و بدنبال آن بینائی
اظهار نظر نمائید
P.O.BOX 503 / 41
SAN DIEGO CA 92150
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هر با فضیلتی می تواند دین دار باشد ، اما هر دینداری نمی تواند با فضیلت باشد .

